طراحی سایت
تاريخ انتشار: 12 آذر 1397 - 17:49
روز جهانی معلولین

به نام خدايي كه شكوه وعظمت خو درا آن گاه به تماشا گذاشت كه انسان را آفريد

نظرآقا _ به نام خدايي كه شكوه وعظمت خو درا آن گاه به تماشا گذاشت كه انسان را آفريد تا انسان باشد وآزاد. خدايي كه مر ا نيز آفريد تا بنده بر گزيده او باشم. مرا برگزيد تا مانند ديگران نباشم بلكه خودم باشم وخودم. مي دانم من عزيز ودردانه ي آفريدگار خويش هستم، چرا كه او به همه ثابت كرده كه فقط از عزيز دردانه هايش سخت  امتحان مي گيرد و چه نمره خوبي هم به آنان مي دهد. مگر در آن طوفان، كشتي نوح ر ا به سر منزل مقصود نبرد؟ مگر طفلي كوچك و بي سرپناه چون موسي را در رود نيل همراهي نكرد؟ مگر آتش را بر ابراهيم گلستان نكرد؟ مگر چاقوي تيز وبران را با گلوي اسماعيل مهربان نساخت؟ مگر يوسف را از چاه حسد و هوس و زندان سر بلند بيرون نياورد؟ مگر به پاس تمام زجرهايي كه پيامبر بزرگ اسلام در راه دين هميشه جاوید اسلام كشيد او را به معراج نبرد؟

آري من نيز برگزيده ام چون ديگر برگزيدگاني كه از تن خاكي خود چشم، گوش، جسم و ذهن مان در پيشگاه حضرت دوست به امانت گذاشته است. حضرت دوست ما را برگزيده است تا به ما بياموزد كه هر چيزي ارزش ديدن  و هر صدايي ارزش شنيدن ندارد و هر راهي را نبايد رفت. مثل ديگران بودن هنر نيست بلكه با بال شكسته پريدن هنر است كه هنر ماست. ما پريدن با بال شكسته را هزاران هزار  بار تجربه و احساس كرده ايم و هيچوقت نوميد و سر افكنده نشده ايم چرا كه شيريني و لذت موفقيت را احساس كرده ايم. وه كه چه زيبا و شور انگيز و رويايي خواهد بود در درياي پر تلاطم  به سر منزل  مقصود رسیدن. اما با اين حال هميشه دردي جانكاه وجودمان را مي لرزاند. بال هايمان را شكسته تر ميكند، تير هايي وجودمان را هدف ميگيرند كه از آن گذشتن سخت است، در اينجا من با تمام  وجود فرياد ميزنم كه آن نگاه نا آشناي تو، آن نگاه هاي غريبانه ات، آن نگاههاي تحقير آميز و حتي ترحم آميز تو مرا خسته و رنجور كرده است. سخنم را بشنو چرا كه: ديگر اين درد نهان سوز نهفتن نتوانم. با تو هستم اي كه نگاهت چه غريبانه است با من. با تو هستم كه مرا ناتوان مي بيني، با تو هستم اي كه پر پروازم را  نمي بيني، با تو هستم اي كه  از سر ترحم به من نگاه مي كني. مرا چنين مپنداريد كه زندگي را نمي شناسم، من نيز چون شما زندگي را دوست دارم و همچون شما زندگي را مي شناسم.

به لبخندها و قهر هاي من با تعجب و نگراني و ترحم ننگريد. لبخندها و قهر هاي من نشان آن است كه من نيز شيريني و تلخي زندگي  را چون شما حس مي كنم. من درد را مي شناسم چرا كه نگاهتان درد آفرين است و من با اين درد زندگي  مي كنم. من اكنون پرنده اي بال و پر شكسته ام. راستي كدامين دست توانمند پر وبال شكسته ام را ترميم خواهد كرد. از تو مي خواهم كه دستم را بگيري  و نگذاري  كه در گذر زمان گم شوم. من تمام دستهايي را كه براي كمك به من بر اساس توانايي هايم دراز شوند با تمام وجود ميفشارم اما دستان كساني را كه مرا باور ندارند نخواهم فشرد. 

من به كمك تو نياز دارم اما به ترحم تو  هرگز، چرا كه ترحم تو بيشتر مرا آزرده است تا اين جسم و ذهن معلول. من نگاهم را با هر نگاهي آشنا خواهم كرد اما نگاههاي ترحم آميز را همچون نگاه آن غريبه اي مي دانم كه مرا نمي شناسد. 

 من قدر هر زحمت و احساني را مي دانم پس دستانم را بگير چرا كه من قدر محبت ها و كمك هاي انسان دوستانه را مي دانم. مرا باور كن، توانايي انديشه ام را، فكرم را، ايمانم را، حتي جسمم را مثل خودم  باور كن. باور كن كه من مي توانم پر پروازم  را كه انديشه و همتم است  تا بيكران عالم پندار بگسترانم  اگر: نگاهت را با من مهربان كني و فرصت ابراز وجود به من دهي و چون ديگران فرصتي برابر به من ببخشي. اگر به من ايمان بياوري و به من ترحم نكني. مي خواهم با تمام وجودتان مرا بپذيريد و باور کنيد نه با زبانتان و در حرفهايتان. اين تمام خواسته ما از شماست  كه خواسته بزرگي  نیس

عکس: حسین استوار

***

 


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

کد امنيتي: [تغيير کد]

تازه ترین اخبار

پربیننده ترین