طراحی سایت
تاريخ انتشار: 05 اسفند 1397 - 11:05
شاکر شکیبا

در معرفی بیشتر خودم بگویم که زادگاه من روستای سرشار از مهر نظرآقاست. اول تیر ۱۳۵۷ در بیمارستان 17 شهریور برازجان متولد شدم، دوره دبستان و راهنمایی

نظرآقا _ زهره عرب: در ادامه گفتگو با فعالان مدنی شهرستان دشتستان، عصر یکی از روزهای زمستانی پایان بهمن ماه «شاکر شکیبا» هشتمین مهمان دفتر هفته نامه اتحاد جنوب شد و با او از جزییات، سوابق و زوایای فعالیت های هنری، فرهنگی-اجتماعی و مدنی وی هم صحبت شدیم. «اتحاد جنوب» شما را به خواندن این گفتگو دعوت می کند:



*به عنوان مقدمه و سوال اول "شاکر شکیبا" را مختصری برای خوانندگان ما معرفی کنید.
- از خودم گفتن سخت ترین کار زندگیم است. خیلی ساده بگویم، گرایش من به سمت فعالیت فرهنگی، هنری و اجتماعی از کودکی همراهم بوده است. یعنی زمانی که متوجه شدم وجود دارم اتفاقاتی در زندگی شخصی ام صورت می گرفت که خیلی سال طول کشید تا اینکه بتوانم بعضی چیزها را از نگاه دیگر ببینم و به گونه‌ای دیگر به موضوعات جاری بپردازم. به دوره راهنمایی که رسیدم از سر تفنن و سرگرمی شروع به خلق یک سری چیزها کردم، یعنی امر تولید یا خلق یا چیزی را ساختن از آن زمان در من بوده است. چون پدرم خیلی اهل مطالعه بود و برای من جالب بود وجود چنین کتابهایی،  یعنی من اولین بار که کتاب غیر درسی را دیدم در کتاب‌های پدرم بود و دیدم که کتاب های قطور هزار صفحه ای وجود دارد، در دبستان متوجه نمی شدم که اینها قابل خواندن است. از آن زمان من با کتاب انس پیدا کردم و همین کتاب ها باعث شد که درس در پرداخت هایم اولویت دوم من شود؛ در مقطع ابتدایی تمام کلاس هایم نمره اول بودم تا کلاس پنجم و بعد در زمان راهنمایی موضوع برعکس شد و بیشتر به سمت مطالعه کتاب های غیر درسی رفتم.

در معرفی بیشتر خودم بگویم که زادگاه من روستای سرشار از مهر نظرآقاست. اول تیر ۱۳۵۷ در بیمارستان 17 شهریور برازجان متولد شدم، دوره دبستان و راهنمایی را در نظرآقا و دوره دبیرستان را در هنرستان فنی علامه طباطبایی گذراندم.
 بعد از دوره راهنمایی دیگر درس و مشق دغدغه ام نشد ولی فرا گرفتن چرا! چون خانوادگی به سمت  آیین تعزیه خوانی گرایش داشتیم، یعنی پدربزرگ و دایی هایم همگی تعزیه خوان بودند، از همان نوجوانی  به همراه یکی از پسر دایی هام (شاپور رزمجو) گرایش خیلی زیادی به سمت تعزیه داشتم و این گرایش و علاقمندی از کارهای مختصر تعزیه شروع شد. و بعدها دوره های تخصصی سینمایی و رشته های مختلف هنری را نیز در تهران و بوشهر گذراندم.


*اولین کار هنری که انجام دادید، چه زمانی بود؟
- من از خردسالی متوجه دست به قلم شدن پدرم شدم. اونم با خط خوشی که داشت. با نقاشی هایی که بر روی دیوار می کشید. با ارتباط خوبی که با موسیقی سنتی داشت و علاقه ی شدیدی به استاد شجریان داشت. با کارهای عکاسی که انجام می داد. لذا با تاثیر پدرم اولین کارهای هنری را در زمان راهنمایی انجام دادم، من در گروه های نمایش، سرود، تهیه روزنامه های دیواری فعالیت می‌کردم که یک کار جمعی بود.

در مورد کار فردی، من یک کارهایی انجام می دادم که به نظر خاص میومد بود مثلا سازهایی می ساختم -به طور دستی- که با این سازها نوازندگی انجام می دادیم و این برای معلم ها و اطرافیان خیلی جالب بود بخصوص معلم پر مهرم، جناب آقای مهندس حیدر رضانیا دبیر حرفه و فن و معلم هنرمندم استاد حاج حسن فخاری که تلنگر جدی تری در ذهن من زد. همان زمان متوجه شدم که استعداد یک سری کارهای هنری را دارم.

در گروه سرود هم بودیم و در کنار آن کارهای مذهبی مثل تعزیه خوانی را انجام می‌دادیم. هیچ وقت بازیگر تعزیه نبودم اما با همان نگاه تولید و خلاقی که همراهم بود دوست داشتم یک دگرگونی و نگاه دیگری به این امر وجود داشته باشد که شاید ده سال به اتفاق آقای شاپور رزمجو برای این کار تقلا می کردم، منتها با ایده و طرحی که داشتیم به شدت مخالفت می شد و آنقدر اصرار کردیم تا اینکه بالاخره پذیرفتند باید این کار انجام شود و 10 یا 15 سال بعد از آن این اتفاق افتاد. حدود 3 سال مطالعات گسترده ای بر روی متون مذهبی داشتم و آقای شیخ حسین رزمجو هم به عنوان  استاد و مشاور به ما کمک می کرد. تمام کتاب هایی که در قم و تهران تهیه و مطالعه می کردم با تایید ایشان بود. پس از سه سال تحقیقات جدی به یک متنی رسیدم که کمتر میشد ایراد و اشکالات رایج -از نظر تاریخی و مذهبی- بر آن وارد کرد و برای اولین بار مراسم تعزیه در آن فرم اجرا شد و چندین سال است که همان متن اجرا می شود و در جاهای دیگر هم استفاده شده است.
در مقطع راهنمایی یک گروه هنری ساختیم که جالب بود. کم کم به سمت نوازندگی رفتم و چندین ساز را آموختم و همزمان گروه موسیقی ساختم. در کنار این نمایشنامه نوشتم، و گروهی که ساختیم از قالب مدرسه بیرون آمد و شروع به کارهای فرهنگی و هنری و برگزاری مراسم ها و جشن ها کردیم و خیلی از کارهای موسیقی و نمایش را خودمان انجام می دادیم.


*علاقه و تخصص خود شما بیشتر در موسیقی است یا تئاتر و نمایش؟
- اوج علاقه مندی من به سینما است، با وجودیکه شیفته ی اصل و نفس هنرم و با جان همه ی رشته های هنری را دنبال و لذت می برم. از همان دوران راهنمایی که استارت کار هنری زده شد من به جز آواز خواندن همه ی رشته های هنرهای تجسمی را تجربه کردم. از خطاطی، نقاشی، معرق‌کاری، موسیقی، بازیگری... و همه را به یک نقطه خوبی رساندم. همین الان هم یک سری از کارها چه خط، چه نقاشی و موسیقی هنوز همراه من است و در این سالها رها نشده است. مثلا من احساس کردم که در موسیقی نمی‌توانم حرفی که باید را بزنم و یا خطاطی من را اقناع نمی‌کند. در صورتی که کلاسهای خطاطی، نقاشی، و طراحی در فرهنگسرا می‌رفتم، و در انجمن سینمای جوان این فعالیت ها را دنبال کردیم و همکاری‌هایی نیز داشتیم اما دیدم که اینها برایم راضی کنندده نیست. یادم هست کاری که خیلی سخت آن را انجام می دادم همین معرق کاری بود که شاید یک سال زمان گذاشتم و روی این کار تمرکز کردم اما بعد یک جایی دیدم که نه، و بعد به سمت عکاسی رفتم؛ چون دستی هم به قلم داشتم فیلمنامه نویسی را شروع کردم و  با دوربین های آماتور و خانگی شروع کردم به فیلم ساختن. یعنی متن فیلمنامه را می نوشتم و فیلم کوتاه کار می کردیم، همه چیز هم از خودمان بود یعنی با امکانات خیلی مبتدی، با تجهیزات ساده و تدوین و صداگذاری را خودم انجام میدادم و بازیگران را از بچه‌های خودی انتخاب می کردیم، همه ی اینها برای من تجربه های خوبی شد. 

*اولین کار حرفه‌ای شما در حوزه های هنری که تخصص و فعالیت داشته اید چه کاری بوده است؟
- تجربه ی جدی من کار با آقای سید حسین صافی در سال 84- 83 بود که ایشان مستندساز است و چندین کار همراه ایشان در قالب دستیار انجام دادیم. زمانی که با آقای صافی آشنا شدم و همکاری ما شروع شد متوجه شدم این نقطه جای خیلی خوبی است و با استعداد و توانایی من سازگار است. من با ایشان کار کردن در شرایط و محیط های خیلی سخت را تجربه کردم، در جزیره، جنگل و در آب و هوای گرم و شرجی و اینها اصلا هم برایم مهم نبود جز راهی را که در پی آن بودم.


*اولین کار مستقل را چه زمانی انجام دادید؟
- معمولاً در قالب تیم و گروهی کار می کردیم. مثلا با آقای سید حسین صافی، سید عبدالرضا حسینی، مرتضی  قائدپوری کارهایی را انجام دادیم که در بخش تصویربرداری و تدوین من حضور داشتم. در بخش مستند که وارد شدیم تا 5 یا 6 سال بر این حوزه تمرکز کردم و یک سری کارها هم تولید شد، منتها مشارکتی بود. شاید بتوان گفت کار مستقل ولی چون سفارشی بود نمی‌توان خیلی آن را مشخص و جزو کارهای مستقل محسوب کرد.



*الان شاکر شکیبا بیشتر تحت چه عنوانی شناخته می شود؟
- بیشتر مستندساز هستم، و بیش از ۵ سال است که به این حوزه وارد شده و تمرکز من در همین حیطه است. بخشی از کارها را مشترکا با همراه همیشگی ام مرتضی قائدپوری انجام دادم بخشی دیگر را خودم بصورت مستقل انجام دادم که اهم کارهای تولیدی من در بخش مستندهای صنعتی بوده است.

*در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟
- کارهای تدوین معمولا انجام میدم. چه فیلم و مستند و یا داستانی و تلویزیونی، در برنامه های زیادی برای مجله های تصویری تلویزیون تدوین انجام دادیم. منتها در گرایش به سمت مستند از کار تدوین فاصله گرفتم. الان به شکل مستقل دو کار را دنبال می کنم یک کار شخصی درازمدت داریم؛ یک برنامه در مورد نیایش است که به خاطر پژوهش های خیلی سنگینی که دارد کار یک، دو یا سه سال نیست و هر چقدر بیشتر تحقیق می کنم و به آن می پردازم متوجه می شوم هنوز به اصل موضوع نرسیده ایم و باز هم جای کار دارد. قریب ۸ سال است که روی آن کار می‌کنم. خیلی کار شده و خیلی هم به آن امیدوارم، به این دلیل که خیلی وقت گذاشته ام و منابع کمیابی به زبان های عربی فارسی، و انگلیسی برای تولید این مستند پیدا کرده ام.
و مستند دیگر در مورد نخل که سه سال است در حال کار هستیم و در فصل های مختلف نخل را کار می کنیم. یک مستند داستانی هم درباره غضنفرالسلطنه که کارگردان و نویسنده آن خودم هستم و چند سال است دنبالش هستیم منتها هر بار به گونه ای متوقف میشد، ولی الان خیلی جدی پیگیر این قضیه هستیم و کار تولید هم شروع شده و درصد زیادی از تولید انجام و فیلمبرداری شده و احتمالاً تا پایان سال تمام خواهد شد.
چند داستانی کوتاه هم کار کرده ام، و در سال 90 هم یک داستانی بلند نوشتم و قرار بود که در قالب یک مجموعه کار شود، و تهیه کننده هم گرفتیم اما یک قسمت بسته شد. یک داستانی بلند است به نام "جمعه و شنبه"، تدوین و صداگذاری و موسیقی کار انجام شده که هنوز از جایی پخش  نشده و در فضای عمومی پخش نشده است و تقریبا هفت سال از آن می گذرد. از ابتدای امسال با دوستان هنرمندم، محمد رضا فیاض فر، محمد رحیمی و مهدی برومند استارت تولید یک قسمت دیگر از آن را آغاز کردیم و شاید بتوان گفت بخش دوم این مجموعه با یک ساختار جدید، بخشی در شمال و بخش دیگر در جنوب انجام شده که هنوز هم در حال تولید است و شاید ۸۰ درصد کار انجام شده است.


*چطور شد که به سمت کار حرفه ای در حوزه عکاسی رفتید؟
- باز هم پدرم باعث شد که من به سمت عکاسی گرایش پیدا کنم، چون یک دوربین قدیمی konica در خانه داشتیم و از جبهه های جنوب با خودش عکس می‌گرفت و می‌آورد. ما عکسها را می دیدیم و ثبت اون لحظه ها برای من قابل توجه بود، یکی از عموهای من که کویت بود و از آنجا دوربین می آورد. یک دوربین پولاروید داشت که همزمان چاپ عکس هم انجام میداد و اینها باعث شد که عکس گرفتن و عکاسی برای من تبدیل به یک عنصر زنده ای شود. بعد از ورود به هنرستان با انجمن ها آشنا شدم، با انجمن سینمای جوان شروع به همکاری کردیم و فهمیدیم که عکس چیست و عکاسی به چه شکل است، دوربین خریدم و...
من در همه فعالیت های هنری خود به دنبال این بودم که آیا با آن موضوع لذت می برم و دلم را راضی می کند و بعد تایید دیگران. به این دلیل گرایش کمتری به سمت جشنواره ها داشتم.  یعنی اصلا قضاوت و خوشآمد دیگران برایم مهم نیست. ممکن است از یک سنگی عکس بگیرم و ساعت ها لذت ببرم و یا ممکن است از یک آبشار عکس بگیرم و از این کار لذت ببرم. حتی در کار فیلم هم همین طور هستم و امکان دارد یک نمایی بگیرم و شاید همه مخالف آن باشد ولی آنقدر به جان خودم می‌نشیند که هیچ چیز دیگری برایم مهم نیست و معتقدم هنر در مرحله اول باید خودم را راضی کند و اگر خودم نتوانم از هنر لذت ببرم تایید دیگران ارزشی نخواهد داشت.


 

*وضعیت فرهنگ و هنر در استان بوشهر را چطور ارزیابی می‌کنید؟
- به شدت به این قضیه در استان و شهرستان بدبین هستم. واقعا معلوم نیست چه کسی متولی این موضوع است و کسی هم برایش مهم نیست. در هر جلسه ای هم که مسئولین حضور داشته باشند سوالم همین است که واقعا متولی فرهنگ و هنر چه کسی است و هیچکسی پاسخگو نیست. کلا فرهنگ و هنر به اولویت دهم تبدیل شده است، برای نمونه شما ده قدم برو عقب و ارشاد دشتستان را ببین که در این سالها چه اقدام کلیدی در راستای توسعه فرهنگ و هنر شهرستان و یا چه کار خوب و مثبت و مفیدی انجام داده است؟ تنها یک سری فعالیت ها و اقدامات نمادین و سطحی. ظلمی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حق فرهنگ و هنر انجام داد خصوصی‌سازی بود که بخش خصوصی را وارد این حوزه کرد. شما تصور کنید کسی که در کار هنر نمایش است و دارد با عشق کار می کند، بدون پشتوانه مالی می خواهد یک کار هنری انجام دهد اما آنقدر موانع مالی وارد کار می شود که دیگر نمی تواند ادامه دهد. در دشتستان هم این حوزه را به بخش خصوصی واگذار کردند و طوری شده که هنرمندان به سمت کار کردن به شکل انفرادی رفته اند. شاید دو یا سه میلیارد از بودجه شهرستان برای فراهم کردن سخت افزار هزینه شده است و خروجی آن باید برای هنرمندان باشد. در حالی که هنرمندان باید برای تمرین و انجام هر فعالیت هنری پول پرداخت کنند، در استان و کل کشور نیز به همین صورت است و مجتمع های فرهنگی و هنری که با هزینه های زیادی هم ساخته شده‌اند به بخش خصوصی واگذار شده و این موضوع در سالهای آینده مشکلات عدیده ای را به همراه خواهد داشت.




*شما با راه اندازی خانه فرهنگ دشتستان عملا وارد فعالیت های اجتماعی هم شدید، چه شد که تصمیم بر تاسیس این انجمن گرفتید؟
- من از زمانی که گروه هنری در مقطع راهنمایی ساختیم وارد فضای فعالیت فرهنگی و اجتماعی شدم و به دلیل نگاه روشن پدرم و  فضای سیاسی، اجتماعی که بر خانواده ام حاکم بود یادم است از سال 76 که برای اولین بار در حیطه انتخابات نقش داشتم و این شور در خانواده ی ما وجود داشت. همین امر به دیگر فعالیت های اجتماعی من سرایت کرد، توجه، تامل و پرداخت هایی که شیخ احمد و شیخ حسین رزمجو به مسائل اجتماعی داشتند، محرکی برای ورود ما به مسائل اجتماعی بود و نقش مهمی در کنشگر بودن و یا فعال بودن ما داشت. من شاید سالها بوشهر زندگی کردم، یعنی بعد از هنرستان فنی و حرفه ای و آشنایی با محیط یک دغدغه هایی داشتم که نمی خواهم بگویم در پی رفع آنها بوده ام بلکه دنبال پرداخت آنها بودم. مثلا یک زمانی احساس کردم که در دشتستان کار گروهی ممکن نیست و هر گروه و تیمی زود از هم می پاشند و در تقلا بودم که این را سازماندهی کنم. پس از گذشت مدتی که اعلام حضور کردیم دیدیم که کار خیلی سخت و طاقت فرسایی است، اما احساس کردیم که این کار را باید انجام بدهیم.
دنبال این بودم که یک گروه منسجم داشته باشیم، پرداختن به یک موضوع واحد در قالب یک تیم که ما در دنیای مجازی، فضای فیسبوک بودیم. با وجود تلاش های جدی لیدر این حرکت فیسبوکی آقای رضا حسینی ، به دلیل گستردگی اعضا که افراد از نقاط مختلف از سراسر دنیا بودند امکان انجام کار تیمی به شکل میدانی وجود نداشت یا کمتر وجود داشت. کارهایی هم انجام دادیم ولی مدیریت آن خیلی سخت بود، بعد برای اولین بار در فضای واتساپ یک گروه را تاسیس کردیم و اولین گروهی که  در فضای دشتستان  بصورت واتس اپی تشکیل شد همین خانه فرهنگ دشتستان بود. و این تغییر فضای فعالیت عده ای از دوستان با ترک فضای فیسبوک ناراحت بودند. هدف ما انجام یک کار گروهی در قالب تیم بود.
 موضوع مهم اینکه گفتگو به عنوان پیش نیاز کار تیمی خیلی جا نیفتاده بود، و این خیلی برای من زجرآور بود. تا سالهای بعد دیدیم که در جاهای دیگری هم حتی شیوه گفت و گو را بلد نیستیم و این بسیار سخت و طاقت فرسا بود و اینکه به بهانه های مختلف تلاش می کردم تا آیین گفتگو رواج پیدا کند، چون همه جا از این که بلد نیستیم گفتگو کنیم آسیب می بینیم و  کوچکترین اختلاف سلیقه‌ها به تحقیر و توهین می انجامد و متاسفانه این هنوز هم ادامه دارد. یا باید همه مثل هم حرف بزنند و یا نمی توانند حرف بزنند و یا کار مشترکی انجام دهند!



به هر روی دو عنصر کار گروهی و گفتگو که به دنبال تحقق آن بودم، دریافتم که ریشه آن در جای دیگر است. من می‌خواستم که ریشه آن مشخص شود و احساس کردم در جامعه ای که ما زندگی می کنیم نشاط اجتماعی وجود ندارد و یا کمتر وجود داشته است. دنبال این بودیم که این را به مخاطبین و یا حداقل بخشی از جامعه تزریق کنیم، این شد که به سمت اجرای برنامه های شاد و باز احیا کردن اینگونه برنامه ها رفتیم که به حق آقای دکتر ارسلان زارع از اول به جد حامی این تصمیم‌ها بودند، و خیلی پای کار بود. حاج اکبر صابری و حتی معاون استاندار که در آن زمان آقای حقیقی بودند، و بسیاری افراد دیگر از ما حمایت می‌کردند. اولین بار همایش زنان لرده را با سختی و تلاش زیاد دوستان با دبیری دکتر نعیمه متوسلی برگزار کردیم که با استقبال بسیار خوبی هم روبه رو شد، و این برنامه ی پر حجم حماسه لرده شروع خوبی شد برای دیگر برنامه های آیین شب چله ، شب شعر و برنامه های  متنوع دیگر...


 بحث تقویت نشاط اجتماعی جزو سیاست‌های دولت بود و برنامه‌ای ما داشتیم که خانم دکتر ماحوزی -مدیر کل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر به خاطر یه سری ملاحضات تمایل نداشت این کار انجام شود و روال اداری آن هم به گونه‌ای بود که ایشان باید حتما تایید می کردند، یادم هست دکتر زارع فرماندار دشتستان بصورت تلفنی مکرر دنبال می کرد و پیگیری و حمایت کرد تا آن کار انجام شود، بعد هم که انجام شد ایشان مرتبا حامی فعالیت های خانه فرهنگ بودند و این خیلی ارزشمند است که در انجام یک کار فرهنگی مدیر ارشد شهرستان همراه باشد، با این نگاه که یک تلنگر کوچی در تقویت نشاط اجتماعی و حداقل تزریق شادی به مردم انجام دهیم و در این راه افراد قدرتمند و همیشه همراهی چون محمدرضا صابری، شهرام قلی زاده، دکتر یداله مشتاقی، مسعود آتشی، دکتر نعیمه متوسلی، مهندس قاسم پاکدل، امید دریسی، علیرضا باباعلی، مهندس هوشنگ صمصمامی، اکرم صمصمامی، مهراب شاد، حسین دبیر فلک، حاج حیدر نیک نام، علیرضا رمضانی، زیبا زیارتی، محمد رحیمی، محمدرضا فیاض فر، در کنار هسته اصلی خانه فرهنگ را داشتیم که از ابتدا کنار ما بودند. مسئولانی همچون مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی وقت، شیخ حسین رزمجو و یا خانم دهقانی که در آن زمان مدیر کل امور بانوان و خانواده استانداری بوشهر بودند نیز همکاری بسیار خوبی با ما داشتند.


متاسفانه در دشتستان وقتی می خواهی کاری انجام بدهی موازی کاری خیلی زیاد می شود که اشکالی هم ندارد، اما تقلاهایی که در حذف و تخریب‌ و تضعیف  همسفرها صورت می‌گیرد، ما را اذیت می کند. من احساس کردم که نیاز به یک شروع دوباره و تازه سازی است، اما هنوز هم به نتیجه مطلوب و آنچه که می خواستم نرسیده ام. الان هم که یک رشته از این فعالیت ها وجود دارد به دلیل اعتقاد و باورهایی است که داشته ام. من معتقدم جامعه ای که حالش خوب نباشد نمی‌تواند تصمیم خوب -در هر زمینه‌ای- بگیرد، یعنی شما نمی‌توانید با حال بد و با خشم و عصبانیت تصمیم خوب و درست بگیرید و متاسفانه در دشتستان کمتر کسی به این موضوع می پردازد. خوب کردن حال مردم مهمترین کار است، نه اینکه در بحران  تلخ بی آبی مردم با تجمع های عصبی و فریاد درخواست آب کنند، در ارتباط با کم آبی و یا ناهنجاری های اجتماعی دیگر جامعه که مردم نباید با زبان خشم حقوقشان را مطالبه کنند. بنابراین روحیه مردم اگر خوب باشد می توانند تصمیمات خوبی هم بگیرند.




*خانه فرهنگ دشتستان را دقیقا در چه سالی تاسیس کردید و مهم ترین هدف از راه اندازی آن چه بود؟
- خانه فرهنگ در سال ۹۲ راه اندازی شد و هدف ما از راه اندازی آن با توجه به گرایش شخصی من در حوزه فرهنگ توسعه این حوزه بوده است. نقل به مضمون از آقای سید محمد خاتمی است که: "اگر ندانیم از کجا آمده ایم قطعاً در این که به کجا می‌رویم دچار مشکل خواهیم شد." ما باید ریشه ها و هویت خودمان را بشناسیم و من دنبال همین بودم، که هویت بخشی به داشته های در شرف فراموشی صورت بگیرد. همین حماسه ی لرده که در سال 93 انجام شد در راستای همین سیاست بود که مردم را با داشته های فرهنگی و تاریخی شهرستان دشتستان آشنا کنیم و یا احیای شب چله در برازجان و برگزاری شب شعر محلی. بیشتر به دنبال پرداختن به موضوعات مرتبط با فرهنگ و حمایت و پرداخت و رشد مسائل هنری و حمایت از مفاخر هنری دشتستان بودیم و خیلی هم در این کار اصرار داشتیم و تلاش کردیم و موفق هم بودیم. ما از چند سال پیش اگر کسی در روستایی کتاب می نوشت می رفتیم و گزارش تهیه می کردیم و فیلم می‌گرفتیم و حتی در اتحاد جنوب نیز این ها منتشر می شد.
یکی از اهداف دیگری که دنبال می کردیم پیوند و یا آشتی مردم منطقه با یکدیگر بود، مثلا حضور ما در بخش ارم و کلمه و یا شبانکاره و هر جای دیگری که می رفتیم، منتج به این میشد که عده ای از فعالان فرهنگی هنری دیگر مناطق با عده ای از فعالان منطقه ی دیگر از نزدیک آشنا می شدند. یا مثلا تعدادی از هنرمندان را به شیراز می بردیم و با هنرمندان آنجا نشست برگزار می کردیم و تبادل تجارب فرهنگی صورت می گرفت. در برگزاری تورها و سفرهایی که داشتیم هدف اصلی همین بود، آشنایی و در پی آن بسط مسائل فرهنگی و تبادل تجارب فرهنگی.




*مدتی هم سلسله نشست های فرهنگی را برگزار گردید که استقبال خوبی هم از آن شد...
- بله، دوشنبه های فرهنگی خانه فرهنگ دشتستان که تا ۲۵ هفته نیز ادامه پیدا کرد، و بازخورد خیلی خوبی هم داشت. واقعا خیلی خوب و تاثیرگذار بود و خیلی حیف شد که ادامه پیدا نکرد. ما تا هفت ماه هر هفته با حضور یک نفر متخصص یک موضوع فرهنگی را به چالش می کشیدیم و در آن حوزه کار می کردیم. در این نشست‌ها چندین رونمایی کتاب و نقد کتاب برگزار کردیم و استقبال کننده هم خیلی زیاد بود و حتی الان هم خیلی ها پیگیر آن هستند.

*شما کنشگر مدنی به معنی مطالبه گر هم هستید؟
- متاسفانه به آن معنی که الان رایج است نیستم و نمی توانم هم باشم. چرا که به شدت مخالف این هستم که یک جایی از جامعه مشکلی سطحی را ببینیم و برویم آن را رفع کنیم. مثل این است که یک پماد در دست بگیریم و در جامعه هر جا زخمی است پاد را روی زخم بمالیم تا این زخم خوب شود. در صورتی که هیچ زخمی با درمان سطحی خوب نمی شود و ما باید به دنبال ریشه های آن باشیم. این که کنشگران مدنی و فعالان مدنی در سطح شهر می بینند که یک جوی آب یا جدول خراب است، عکس می‌گیرند منتشر می‌کنند و یا با شهرداری تماس می گیرند و بعد هم مشکل را رفع می شود. خب وقتی که سیستم شهرداری جوری است که از پس کارهای سطحی اینگونه بر نمی آید شما نه یکی بلکه ده مشکل را به این صورت پیگیری و رفع کنید، وقتی که فرهنگ پسماند در یک شهر وجود ندارد شما چقدر بر نریختن زباله اصرار کنید؟ من به کارهای نمادینی مانند جمع آوری زباله اعتقادی ندارم و این نظر شخصی من است. ممکن است بخش زیادی از فعالان اصرار کنند بر حرکت های نمادین با هر نیتی.
من معتقدم که کارها باید ریشه‌ای بررسی شود، چون تمام این رفتارها ریشه فرهنگی دارد و باید ریشه یابی و بررسی شود و از درون معظلات را حل کنیم نه فقط سطح و روی یک بحران. یا مثلاً در شهر وسایل بازی نصب می شود بعد از مدتی می‌بینیم همه آنها خراب است و یا سرویس های بهداشتی، مدت زیادی نمی‌گذرد با خرابی ها و کثیفی ها و معضلات دیگر مواجه می شویم. چرا مردم دست به تخریب وسایل عمومی می زنند و چرا این اتفاقات می افتد. اگر قرار است اتفاقی صورت بگیرد باید به دنبال ریشه های بروز آن باشیم. شاید خیلی‌ها به این که مشکلی و معضلی را در خیابان ببینند و عکس بگیرند تا شهرداری به آن رسیدگی کند و بعد درست شود اعتقاد داشته باشند ولی من اینها را قبول ندارم.




*تعریف شما از کنشگری مدنی یا فعال مدنی چیست؟
- هر اتفاقی که بخواهد صورت بگیرد باید ابتدا الگوهای ذهنی کهنه و غبار گرفته ی افراد قانون گریز را به آن موضوع تغییر دهیم، یعنی ریشه فرهنگی آن را پیدا کنیم و فکر طرف را نو کنیم نه اینکه به اشکالات سطحی نگاه کنیم و اگر نتوانستیم که هیچ.


*کنشگر مدنی یعنی کسی که به اتفاقات و رخدادهای جامعه خود واکنش نشان می دهد. شما معتقدید که کنش گری مدنی در سطح بالاتری باید انجام شود، ولی باید از سطوح پایین شروع شود تا برسد به نقطه بالاتر. فکر می کنم مطالبه گری هم باید از همین اتفاقات و کنش های کوچک آغاز شود.
- خب اینها معمولی ترین وظایف نهادهای اجرایی است، وقتی که شهرداری نتواند چاله های درون خیابان یا دیگر معضلات شهر مثل زباله و یا نخاله های ساختمانی را رف و جمع آوری  کند دیگر در حوزه های بزرگ تر چه انتظاری می توان داشت؟ و اگر نیروهای خدماتی و مدیریتی شهرداری متوجه این قبیل مشکلات کوچک نشوند پس می خواهند در مسائل بزرگ تر چه کنند. اوج خواستن مطالبه‌گران چیست؟ اینکه زوم کنند بر موضوعات سطحی و یا حتی موضوعات مهم و حیاتی را از راه اصلی و ریشه ای خودش طلب نکردن، این نوع مطالبه‌گری پذیرفته نیست.

مطالبه گران واقعی خیلی آرام هستند و در مهدکودک‌ها و دبستان‌ها مشغول به آموزش شده اند، مثلا در موضوع نریختن زباله. نیامده است با پلاکارد درب شهرداری و سازمان پسماند بایستد و تجمع کند. بلکه خصلت زباله نریختن را از کودکستان و مهدکودک آموزش داده و در کودکان نهادینه می کند. نه اینکه فردی 30 سال زباله ریخته است و بخواهیم الان به او بگوییم زباله نریز. برای نمونه در پنج سال گذشته فعالان مدنی چه چیزی می خواستند که به آن رسیده اند؟

 


*خب ببینید اگر مشکلات و معضلاتی حل شده، بخشی از آن تاثیر کنشهای مدنی و اعتراضات فعالان اجتماعی بوده است. در هر صورت باید نارضایتی های مردم به یک شکل نشان داده شود و نوع این اعتراضات می تواند متفاوت باشد ولی این موضوع به هر شکل که انجام شود یک کنش اجتماعی محسوب می شود. با این تفاسیر شهروند موثر و فعال اجتماعی واقعی از نظر شما کیست؟
- من می گویم کسانی که مطالباتی دارند که وظیفه اصلی و ذاتی مجموعه ای چون شهرداری است از نظر من نمی توان آنها را مطالبه گر نامید. این افتضاح مطالبه‌گری است، و سطح مطالبه‌گری نباید اینقدر پایین باشد که یک سیم لخت یا یک چاله در خیابان وجود دارد و ما بخواهیم که این موضوع حل شود. من مخالف این هستم که به شهردار یا فرماندار بد و بیراه بگویند که چرا یک خیابان آسفالت نشده است. آقای فریدونی، معاون منطقه ویژه پارس در نشستی می گفت که کدام یک از فعالان و مطالبه گران اجتماعی دشتستان نزد من آمده‌اند که بودجه یا اعتباری برای اجرای یک کار فرهنگی و اجتماعی بخواهند؟ اگر کسی بوده است نام ببرید. خب نبوده، چرا که  بخش زیادی از فعالان ما برنامه ای برای فعالیت‌های خود ندارند و فاقد برنامه های بنیادین هستند.
 

*ارزیابی شما به عنوان یک فعال فرهنگی و اجتماعی از پنج سال عملکرد آقای زارع، فرماندار دشتستان چه بوده است؟
- اگر بخواهیم از لحاظ خروجی و عملکرد تخصصی ارزیابی کنیم که من تخصصی ندارم، در مقایسه بودجه ها و اعتبارات سال های قبل و بعد از فرمانداری ایشان و این باید به طور تخصصی بررسی شود اما در موضوعی که ایشان را تحسین می کنم، تنش‌هایی بود که وجود داشت و هیچ کس مثل دکتر زارع نمی توانست آنها را آرام کند و یک پیوند خوبی ایجاد کرد. قطعا حضور ایشان در دشتستان با توجه به این روحیه ای که داشت هدفمند بوده است. ایشان خیلی خوب توانست بخشی از جامعه را با بدنه دولت آشتی دهد و امکان نداشت کسی مثل دکتر زارع بتواند این اوضاع را سر و سامان دهد و اینکه ایشان به مسائل اجتماعی و فعالیت های اجتماعی بها داد و نقش مردم را پررنگ کرد. یکی از گلایه هایی  که داشتم و دارم بی توجهی به مسائل فرهنگی و هنری بود و یکی از کارهایی که نباید انجام می‌داد این پلاتو بود که نباید افتتاح می‌شد و منت زیادی هم بر سر هنرمندان دشتستان گذاشتند ولی به نظر من این توهین به هنرمندان دشتستان با این عقبه و گستردگی بود که این اتاق کوچک به جای پلاتو به آنها تحویل داده شود! ولی در مجموع ارزیابی من از دکتر زارع این است که حضور ایشان باعث شد تنش های عمومی کمتر شود و پیوند خوبی میان مردم و مسئولین ایجاد شود.


*به عنوان سوال آخر، چه کاری می خواستید انجام دهید که تا الان موفق به انجام آن نشده‌اید.
- در حوزه اجتماعی کاری که دوست داشتم بیشتر در آن مقاومت و اصرار کنم تقویت موضوع گفتگو بود که نشد و موفق نشدم. هر چند هیچ وقت بی خیال این موضوع نمی شوم.  با روحیه صبوری که داشتم از ابتدا احساس می‌کردم که می‌توانم در این حوزه اثرگذار باشم و در آینده حتما بیشتر به آن خواهم پرداخت. معتقدم تا نتوانیم با هم حرف بزنیم هیچ کاری را نمی‌توانیم به سرمنزل مقصود برسانیم چون گفتگو ساده ترین راه برای تعامل بدون تنش است و باید اختلاف نظرات و اختلاف سلیقه ها را حل کنیم، و اینکه به راحتی با گفتگو می شود ستیزه ها و اختلافات را حل کرد منتها این موضوع گم است به خصوص در دشتستان که خیلی دوستش دارم و به آن علاقه دارم. آرزوی من این است که در آینده فضای گفتگو و هم افزایی های اجتماعی بیشتر شود. (منبع: اتحاد خبر)


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

کد امنيتي: [تغيير کد]

تازه ترین اخبار

پربیننده ترین